تبليغاتX
قرآن كريم

قرآن كريم

در مورد عظمت قرآن كريم

تعريف عدالت بر مبناي آيات قرآني و روايات نبوي:

 در  منابع اصلي و فرعي اسلامي و آراي انديشمندان بر مبنای آيات قرآن كريم ، روايات نبوي و روايات معصومان دو تعريف مورد توجه قرار گرفته و  مصرح گشته،  كه در آثار انديشمندان متقدم، متأخر و معاصر نيز بوفور ياد شده است و در واقع مكمل، متمم و مظروف يكديگرند. اين دو تعريف عبارتند از:

 1ـ عدالت، به معناي: «وضع كل شيء في موضعه» يا قرار دادن هر چيز در جاي مناسب خويش

 ۲ـ عدالت، به معناي: «اعطاء كل ذي حق حقه» يا رساندن حق به حقدار و استيفاي حقوق و عطا به ميزان استحقاق

 از تركيب اين دو تعريف نيز مي‎توان عدالت را اين‎ گونه تعريف كرد: «عدالت به معناي قرار‎ دادن هر چيز در جاي خويش، و حق را به حقدار رساندن و ايفاي اهليت و رعايت استحقاقها‎ست»

 اكثر انديشمندان اسلامي، اعم از قديم و جديد، به اين تعريف اذعان دارند و قرآن و روايات نبوي و معصومان نيز دال بر آن است
 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1384ساعت 22:15  توسط معصومه عالیشاهی  | 

عدالت و قرآن قسمت بيست و ششم

سوره آل عمران آيه 18

شَهِدَ اللّهُ أَنَّهُ لاَ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ وَالْمَلاَئِكَةُ وَأُوْلُواْ الْعِلْمِ قَآئِمَاً بِالْقِسْطِ لاَ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ 

ترجمه فارسی

 الله حکم کرد و فرشتگان و دانشمندان نيز که هيچ خدايی بر پای دارنده عدل جز او نيست خدايی جز او نيست که پيروزمند و حکيم است

ترجمه انگليسي

Allah bears witness that there is no god but He, and (so do) the angels and those possessed of knowledge, maintaining His creation with justice; there is no god but He, the Mighty, the Wise.

تفسير آيه

شهد الله انه لا اله الا هو ، و الملائكه ، و اولوا العلم قائما بالقسط كلمه شهادت در اصل به معناي معاينه يعني به چشم خود ديدن ، و يا به گوش خود شنيدن ، و يا با ساير حواس خود حس كردن بوده است ، ولي در اداي شهادت نيز استعمال شده ، مثلا درباره كسي كه در محضر قاضي مي گويد ( من ديدم كه فلاني آن ديگري را زد ، و يا شنيدم كه چنين گفت ، و امثال اينها ) مي گويند در محضر قاضي شهادت داد ، و به تدريج در اثر كثرت استعمال در هر دو معنا ، مشترك در هر دو معنا شد ، به طوري كه اگر قرينه اي در كلام نباشد ، شنونده از گوينده مي پرسد : منظورت از شهادت ، تحمل آن است ، و يا اداي آن ، و اين بدان عنايت است كه هر دو يك غرض را ايفا مي كنند ، چون آن كسي كه شهادت را تحمل مي كند ، براي ادا تحمل مي كند. ساده تر بگويم : اگر ديده ها و شنيده هاي خود را حفظ مي كند ، براي اين حفظ مي كند كه حق و واقع در اثر نزاع ، يا اعمال قدرت ، و يا فراموشي و يا در خفا واقع شدن واقعه ، دچار بطلان نگردد ، پس به اين عنايت ، تحمل شهادت و اداي آن هر دو شهادت است ، يعني هر دو حق را حفظ و اقامه مي كنند ، و قسط و عدالت را به پا مي دارند. و از آنجائي كه آيات قبل ، يعني از جمله : ان الذين كفروا لن تغني عنهم ... تا جمله : و المستغفرين بالاسحار در مقام بيان اين نكته بود كه خداي سبحان شريك در عبادت ندارد ، و چيزي از او بي نياز نيست ، و آنچه را كه انسانها بي نياز كننده از خدايش مي پندارند ، و به همين خيال باطل به آن اعتماد مي كنند ، چيزي به جز گول زنك ، و وسيله زندگي دنيا ، و وسيله به دست آوردن مايه زندگي آخرت نيست ، و به جز از راه تقوا نمي توان زندگي دنيا را مايه حيات آخرت كرد ، به عبارت ديگر مي فرمود : اين نعمتهائي كه انسان تمايل به آن دارد و مشترك ميان مومن و كافر است ، در آخرت مختص به مومن است ، لذا در آيه مورد بحث اقامه شهادت كرد بر اينكه آنچه در اين آيات فرموده همه حق است ، و نبايد در آن ترديد كرد. و با اينكه شاهد خود خداي عز اسمه است ، شهادت داد بر اينكه او معبودي است كه جز او معبودي نيست ، و چون به غير او معبودي نيست ، پس احدي نيست كه جاي او را بگيرد ، و خلق را از او بي نياز كند ، نه مال ، نه فرزند ، و نه هيچ يك ، از زينتهاي ديگر دنيا ، و نه هيچ سببي از اسباب ، براي اينكه اگر يكي از اين نامبردگان چنين خاصيتي داشته باشد ، و بتواند ما را از خدا بي نياز سازد ، قهرا در مقابل خداي تعالي معبود ديگري خواهد بود ، و يا اگر خود ، معبودي نباشد قطعا به معبود ديگري تكيه خواهد داشت ، و آيه شريفه با جمله : لا اله الا هو اين معنا را نفي كرد. خداي تعالي در حالي اين شهادت را مي دهد كه در فعلش قائم به قسط ، و در خلقش حاكم به عدل است ، چون امر عالم را از راه خلقت اسباب قبل از مسببات و برقرار كردن روابط بين اين دو سلسله تدبير كرده ، و همه را در راه بازگشت به سوي خودش قرار داده ، تا با تلاش و تكامل و پشت سر هم به سويش برگردند و در مسير اين هدف نعمتهائي قرار داده ، تا انسان هم در مسيرش ، و هم در هدفش يعني در دنيايش و هم در آخرتش از آن نعمتها استفاده كند ، البته در دنيا براي آخرتش استفاده كند ، نه اينكه در دنيا بر آنها ركون و اعتماد نموده ، بر سر آن نعمتها از سير باز ايستد ، پس خدائي به اين معنا شهادت مي دهد كه خود شاهدي عادل است . يكي از لطائف اين آيه آن است كه ، عدالت خدا بر عدالت او و بر يگانگيش در الوهيت ، شهادت مي دهد و معنايش اين است كه عدالت او خودش بنفسه ثابت است ، و وحدانيت او را هم اثبات مي كند. توضيح اينكه : ما انسانها اگر عدالت را در شاهد ، معتبر مي دانيم براي اين است كه شاهد همواره ملازم بر صراط مستقيم و صراط فطرت باشد ، به دو سوي انحرافي افراط و تفريط منحرف نشود ، و فعل خود را كه همان شهادت است در غير موضع به كار نبرد ، و در نتيجه شهادتش خالي از دروغ و زور باشد ، پس ملازم صدق بودن ، و بر طبق فطرت راه پيمودن باعث عدالت آدمي مي شود ، پس خود نظام حاكم بر عالم و نظامي كه در بين اجزاي عالم است ، و همه فعل خدايند ، محض عدالت است . تكرار مي كنيم وقتي رفتار ما بر طبق نظام فطرت ، ما را عادل مي كند ، خود نظام كه همان فعل خدا است عين عدالت است ، و اگر احيانا به حوادثي بر مي خوريم كه خوش آيند ما نيست ، و يا بر خلاف ميل و طمع ما است ، و به دنبالش اعتراض سر داده ، در مورد آن حادثه مناقشه مي كنيم ، حقيقتش اين است كه ما در اعتراض و مناقشه خود چيزهايي مي گوئيم كه از عقل ما تراوش مي كند ، و يا غرائز ما متمايل به آن است ، و معلوم است كه حكم عقل ما ، و تمايل غرائز ما نيز از نظام عالم گرفته شده ، ولي وقتي به بحث مي پردازيم ، و به سبب حادثه پي مي بريم ، شبهه ما زائل مي شود ، و اگر نتوانيم به سبب حادثه پي ببريم ، حداقل به جهل خود پي مي بريم ، پس آنچه در دست ما است جهل به سبب است ، نه علم به نبود سبب ، پس نظام جهان هستي ( كه عين فعل خداي سبحان است ) ، عين عدالت است ( دقت فرمائيد ). و اگر در اين ميان معبودي باشد كه جاي خدا را پر كند ، و ما را در موردي از خدا بي نياز سازد ، قطعا نظام عالم نمي توانست عادل به طور مطلق باشد ، بلكه نظام هر اله بالنسبه به خودش ، و در دايره قضا و علمش عادل بود. و كوتاه سخن اينكه خداي سبحان كه شاهدي است عادل ، شهادت مي دهد بر اينكه معبودي جز او نيست ، اين شهادت را همانطور كه گفتيم با فعل خودش كه همان نظام عالم است ادا مي كند ، و به طوري كه از ظاهر آيه مورد بحث بر مي آيد با قول خودش هم ادا كرده ، و فرموده : شهد الله انه لا اله الا هو. پس آيه مورد بحث در مشتمل بودنش بر ، شهادت خدا بر يكتائي خود ، نظير آيه شريفه زير است ، كه مي فرمايد : لكن الله يشهد بما انزل اليك ، انزله بعلمه ، و الملائكه يشهدون ، و كفي بالله شهيدا.و اما اينكه در آيه مورد بحث فرموده : ملائكه هم شهادت مي دهند بر اينكه معبودي جز خدا نيست ، توجيهش اين است كه خداي تعالي در آيات مكي كه قبل از اين آيات نازل شده ، خبر داده به اينكه فرشتگان ، بندگان محترم خدايند ، و او را در آنچه دستور مي دهد نافرماني نمي كنند ، و هر چه مي كنند به امر او است او را تسبيح نموده و در تسبيح خود شهادت مي دهند به اينكه معبودي جز او نيست

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام بهمن 1384ساعت 13:47  توسط معصومه عالیشاهی  | 

عدالت و قرآن قسمت بيست و پنجم

سوره آل عمران آيه  21 

 إِنَّ الَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِآيَاتِ اللّهِ وَيَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ بِغَيْرِ حَقٍّ وَيَقْتُلُونَ الِّذِينَ يَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ مِنَ النَّاسِ فَبَشِّرْهُم بِعَذَابٍ أَلِيمٍ

ترجمه فارسی

کسانی را که به آيات خدا ايمان نمی آورند ، و پيامبران را به ناحق می کشند و مردمی را که از روی عدل فرمان می دهند می کشند ، به عذابی دردآور بشارت ده

ترجمه انگليسي

.Surely (as for) those who disbelieve in the communications of Allah and slay the prophets unjustly and slay those among men who enjoin justice, announce to them a painful chastisement.

تفسير آيه

 ان الذين يكفرون بايات الله ... كلام در اين آيه هر چند سياقي جديد و ابتدائي دارد و ليكن در عين حال خالي از اشاره ، و بلكه خالي از بيان تهديد آخر آيه قبلي نيست ، چون مضمونش با وضع اهل كتاب و مخصوصا يهوديان منطبق است . دو جمله يكفرون ، و يقتلون استمرار را مي رساند و دلالت دارد بر اينكه كفر به آيات خدا آنهم كفر بعد از بيان و به انگيزه بغي و نيز كشتن انبيا كه معلوم است كشتني است بدون حق و همچنين كشتن آنهائي كه به سوي عدل و قسط دعوت نموده ، از ظلم نهي مي كنند عادت هميشگي ايشان است همچنان كه تاريخ زندگي يهود از بدو پيدايش سرشار از اين جنايات است مي بينيم كه گروه بسياري از انبيا و عابدان بني اسرائيل كه ايشان را امر به معروف و نهي از منكر مي كردند به دست خود آنان كشته شدند و همچنين نصارا كه آنها هم كم و بيش اين راه را رفتند. و جمله : فبشرهم بعذاب اليم تصريح به شمول غضب الهي و تهديد به نزول عذاب است ، و منظور از آن تنها عذاب آخرت نيست ، به دليل اينكه دنبالش مي فرمايد : اولئك الذين حبطت اعمالهم في الدنيا و الاخره ... پس در آيه مورد بحث ، هم به عذاب آخرت تهديد شده اند و هم به عذاب دنيا ، عذاب آخرتشان عذاب آتش ، و دنيائيشان كشته شدن و آواره گشتن و از بين رفتن اموال و جانهايشان بود ، و نيز عذاب ديگرشان اين بود كه خدا دشمني را در بين آنان تا روز قيامت قرار داد ، كه خداي تعالي در كتاب عزيزش همه اينها را ذكر كرده . و اينكه فرمود : اولئك الذين حبطت اعمالهم في الدنيا و الاخره ، و ما لهم من ناصرين دو نكته را افاده مي كند : اول اينكه : اگر انسان كسي را به جرم اينكه امر به معروف و نهي از منكر مي كند به قتل برساند اعمال نيكش همه حبط و بي اجر مي شود. دوم اينكه : در روز قيامت مشمول شفاعت نمي گردد. الم تر الي الذين اوتوا نصيبا من الكتاب ... اين آيه شريفه مي خواهد بفرمايد : اهل كتاب از بغي و ايجاد اختلاف در دين دست بر نمي دارند ، براي اينكه هر وقت به ايشان پيشنهاد مي شود كه تسليم حكم كتاب خدا شوند ، پشت مي كنند و زير بار نمي روند و اين نيست مگر به خاطر اينكه به اين گفتار خود مغرور شده اند ، كه مي گفتند : لن تمسنا النار ، و خلاصه به چيزي مغرور شدند كه هيچ سندي بر آن ندارند ، و آنرا به خدا افترا مي بندند. و مراد از كساني كه نصيبي از كتاب دارند همان اهل كتابند ، و اگر نفرمود : الذين اوتوا الكتاب ... و به جاي آن فرمود : اوتوا نصيبا من الكتاب ، براي اين بود كه بفهماند آن مقدار اطلاعي كه از كتاب دارند همه معارف كتاب نيست . بلكه مقداري از آن است و يقتلون الذين يامرون بالقسط من الناس ، آنگاه فرمود : اي ابا عبيده ! بني اسرائيل در يك ساعت چهل و سه پيامبر را كشتند ، عابدان بني اسرائيل كه اين را ديدند صد و دوازده نفر از آنان قيام نموده ، كشندگان انبيا را امر به معروف و نهي از منكر كردند ، و بني اسرائيل همه آنانرا تا آخر روز به قتل رساندند ، و آيه نامبرده راجع به اين واقعه است . مولف : اين معنا در الدر المنثور هم از ابن جرير ، و ابن ابي حاتم از ابي عبيده ، روايت شده است  و در الدر المنثور كه ابن اسحاق ، و ابن جرير ، و ابن منذر ، و ابن ابي حاتم ، از ابن عباس روايت كرده اند كه گفت : روزي رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم ) در بيت المدراس  بر جماعتي از يهود درآمد ، و ايشان را به سوي خدا دعوت فرمود : نعمان بن عمرو ، و حرث بن زيد ، پرسيدند اي محمد تو چه ديني داري ؟ فرمود ملت و كيش ابراهيم ، كه دين او دين من است ، گفتند ابراهيم هم كه يهودي بود ، فرمود : تورات خود شما بين ما و شما حاكم باشد ، تورات را بياوريد و ببينيد آيا ابراهيم را يهودي مي داند ؟ يهوديان از آوردن تورات امتناع ورزيدند ، در اينجا بود كه آيه شريفه : الم تر الي الذين اوتوا نصيبا من الكتاب ، يدعون الي كتاب الله ، ليحكم بينهم ... و غرهم في دينهم ما كانوا يفترون نازل گرديد مولف : بعضي از محدثين روايت كرده اند كه آيه نامبرده در داستان رجم نازل شده كه ان شاء الله ذكر اين داستان در تفسير آيه : يا اهل الكتاب قد جائكم رسولنا يبين لكم كثيرا مما كنتم تخفون من الكتاب خواهد آمد ، و هر دو روايت خبر واحدند ، كه قوت و اعتباري را كه بايد داشته باشند ، ندارند

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 23:33  توسط معصومه عالیشاهی  | 

عدالت و قرآن قسمت بيست و چهارم

سوره نساء آيه  127 

 وَيَسْتَفْتُونَكَ فِي النِّسَاء قُلِ اللّهُ يُفْتِيكُمْ فِيهِنَّ وَمَا يُتْلَى عَلَيْكُمْ فِي الْكِتَابِ فِي يَتَامَى النِّسَاء الَّلاتِي لاَ تُؤْتُونَهُنَّ مَا كُتِبَ لَهُنَّ وَتَرْغَبُونَ أَن تَنكِحُوهُنَّ وَالْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الْوِلْدَانِ وَأَن تَقُومُواْ لِلْيَتَامَى بِالْقِسْطِ وَمَا تَفْعَلُواْ مِنْ خَيْرٍ فَإِنَّ اللّهَ كَانَ بِهِ عَلِيمًا

ترجمه فارسی

از تو در باره زنان فتوی می خواهند ، بگو : خدا در باره آنان به آنچه دراين کتاب بر شما خوانده می شود ، فتوی داده است اين فتوی در باب آنها و زنان پدر مرده ای است که حق مقررشان را نمی پردازيد و می خواهيد ايشان را به نکاح خود در آوريد و نيز در باب کودکان ناتوان است و بايدکه در باره يتيمان به عدالت رفتار کنيد ، و هر کار نيکی که انجام می دهيد خدا به آن آگاه است

ترجمه انگليسي

And they ask you a decision about women. Say Allah makes known to you His decision concerning them, and that which is recited to you in the Book concerning female orphans whom you do not give what is appointed for them while you desire to marry them, and concerning the weak among children, and that you should deal towards orphans with equity; and whatever good you do, Allah surely knows it.

 تفسير آيه

در تفسير در المنثور است كه ابن جرير و ابن منذر از سعيد بن جبير روايت كرده اند كه گفت : در جاهليت رسم بر اين بود كه از بازماندگان ميت كسي ارث نمي برد مگر مردي كه به حد بلوغ رسيده باشد و بتواند مال ميت را سرپرستي نموده ، در آن عمل كند ( بطوري كه از بهره آن ، عائله ميت اداره شود ) و اما اطفال و همسر ميت هيچ ارثي نمي بردند، اين رسم در اسلام هم ادامه يافت تا آنكه آيات سوره نساء كه مربوط به مواريث است نازل شد و اين بر مردم گران آمد، گفتند: آخر بچه صغير كه نمي تواند و نمي داند در مال دخل و تصرفي كند چرا ارث ببرد و همسر ميت نيز همينطور، آيا اينها كه هيچ كاري از آنان ساخته نيست با مردي كه همه امور اموال ميت را اداره مي كند فرق ندارند؟ و در اين انتظار بودند كه حادثه اي آسماني رخ دهد يعني آيهاي ديگر نازل شود و حكم مزبور را نسخ كند ولي وقتي ديدند خبري نشد با خود گفتند: اگر اين قانون بماند چاره چيست ؟ چاره اي جز اين نيست كه آن را بپذيريم ، آنگاه گفتند: خوب است از رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم ) بپرسيم ، در پاسخشان آيه زير نازل شد: و يستفتونك في النساء قل الله يفتيكم فيهن و ما يتلي عليكم في الكتاب يعني در اول همين سوره في يتامي النساء اللاتي لا توتونهن ما كتب لهن و ترغبون ان تنكحوهن ( تا آخر حديث ). و در همان كتاب آمده كه : عبد بن حميد و ابن جرير از ابراهيم روايت كرده اند كه در ذيل آيه مورد بحث گفته است : اگر وارث ميت دختري زشت صورت بود هيچ چيزي از ميراث را به او نمي دادند و حتي از ازدواج كردنش جلو گيري مي نمودند تا بميرد و اموالش را ارث ببرند و به همين جهت بود كه خداي تعالي اين آيه را نازل كرد مولف : اين معاني به طرق بسياري ديگر نقل شده ، هم از طرق شيعه و هم از طرق اهل سنت كه بعضي از آن روايات در اوائل سوره گذشت . و در مجمع در ذيل آيه : لا توتونهن ما كتب لهن جمله را معنا كرده به ما كتب لهن من الميراث يعني آنچه از ميراث كه خداوند براي آنان نوشته است آنگاه فرموده : اين تفسير از امام ابي جعفر (عليه السلام ) روايت شده  و در تفسير قمي در ذيل آيه : و ان امراه خافت من بعلها نشوزا... گفته : اين آيه درباره دختر محمد بن مسلمه نازل شد كه او همسر رافع بن خديج بود و داشت پا به سن مي گذاشت ، و رافع بن خديج زن جواني سر او گرفت و اتفاقا در نظر او از دختر محمد بن مسلمه زيباتر هم بود ، لا جرم دختر محمد بن مسلمه به همسرش رافع گفت : من هيچ شكي ندارم كه تو از من دلسرد و رويگردان شده اي و همسر جوانت را بر من ترجيح مي دهي ، آيا جز اين است ؟ رافع گفت : همينطور است و علتش اين است كه او جوانتر و در نظر من زيباتر از تو است ، حال اگر مايل باشي قرار مي گذاريم كه من دو روز و يا سه روز سهم او باشم و يك روز سهم تو، دختر محمد بن مسلمه حاضر به اين تقسيم نشد، رافع به ناچار او را طلاق داد و بعدها يك بار ديگر او را طلاق گفت ، براي نوبت سوم كه مي خواست او را به خانه برگرداند دختر قبول نكرد و گفت : به شرطي بار ديگر همسرت مي شوم كه سهم مرا به كسي ندهي و خلاصه به فرموده آيه شريفه كه مي فرمايد: و احضرت الانفس الشح ، شح و بخل او گل كرد تا آنجا كه رافع او را راضي كرد و طبق دلخواه او مصالحه كرد و خداي تعالي در اين خصوص فرمود: و لا جناح عليهما ان يصلحا بينهما صلحا و الصلح خير. بعد از آنكه آن زن راضي شد و در خانه شوهر قرار گرفت ، رافع نتوانست بين او و همسر جديد و جوانش به عدالت رفتار كند، اينجا بود كه آيه : و لن تستطيعوا ان تعدلوا بين النساء و لو حرصتم ، فلا تميلوا كل الميل فتذروها كالمعلقه و بطور خلاصه فرمود: عدالت بطور حقيقي واجب نيست ، چون مقدور شما نيست ، هر قدر هم كه در رعايت آن حرص بورزيد بلكه اين مقدار واجب است كه حقوق همسري هر دو را اداء كنيد و چنان نباشد كه يكي را بلا تكليف و پا در هوا بگذاريد كه نه بيوه باشد و نه شوهر دار و اين سنت در همه مواردي كه مشابه مورد آيه باشد جاري است ، اگر زن خواست به همسري خود ادامه دهد و بر آنچه شوهرش با او مصالحه كرد رضايت داد، نه اشكالي متوجه شوهرش مي شود و نه متوجه او، و اگر نخواست به آن كيفيت به همسري خود ادامه دهد شوهرش طلاقش مي دهد و يا بين او و همسر ديگرش مساوات برقرار مي كند، غير از انتخاب يكي از اين دو راه ، راه ديگري ندارد

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم بهمن 1384ساعت 22:46  توسط معصومه عالیشاهی  | 

عدالت و قرآن قسمت بيست و دوم

سوره نساء آيه ۳

 وَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تُقْسِطُواْ فِي الْيَتَامَى فَانكِحُواْ مَا طَابَ لَكُم مِّنَ النِّسَاء مَثْنَى وَثُلاَثَ وَرُبَاعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تَعْدِلُواْ فَوَاحِدَةً أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ ذَلِكَ أَدْنَى أَلاَّ تَعُولُواْ

ترجمه فارسي

اگر شما را بيم آن است که در کار يتيمان عدالت نورزيد ، از زنان هر چه شما را پسند افتد ، دو دو و سه سه و چهار چهار به نکاح در آوريد و اگربيم آن داريد که به عدالت رفتار نکنيد تنها يک زن بگيريد يا هر چه مالک آن شويد اين راهی بهتر است تا مرتکب ستم نگرديد

ترجمه انگليسی

.And if you fear that you cannot act equitably towards orphans, then marry such women as seem good to you, two and three and four; but if you fear that you will not do justice (between them) , then (marry) only one or what your right hands possess; this is more proper, that you may not deviate from the right course

و ان خفتم ان لا تقسطوا في اليتامي فانكحوا ما طاب لكم من النسا در مطالب گذشته به اين نكته اشاره شد كه در جاهليت عرب به خاطر اينكه هيچگاه جنگ و خونريزي و غارت و شبيخون و ترور قطع نمي شد و هميشه ادامه داشت ، يتيم زياد مي شد، بزرگان و اقوياي عرب دختران پدر مرده را با هر چه كه داشتند مي گرفتند و اموال آنها را با اموال خود مخلوط نموده و مي خوردند و در اين عمل نه تنها رعايت عدالت را نمي كردند بلكه گاه مي شد كه بعد از تمام شدن اموالشان خود آنان را طلاق مي دادند و گرسنه و برهنه رهاشان مي كردند در حالي كه آن يتيمها نه خانه اي داشتند كه در آن سكني گزينند و نه رزقي كه از آن ارتزاق نمايند و نه همسري كه از عرض آنان حمايت كند، و نه كسي كه رغبت به ازدواج با آنان نمايد تا بدين وسيله مخارجشان را تكفل كند. اينجا است كه قرآن كريم با شديدترين لحن از اين عادت زشت و خبيث و از اين ظلم فاحش نهي فرمود و در خصوص ظلم به ايتام و خوردن مال آنان نهي خود را شديدتر كرد، و نهي از خوردن اموال آنان را در آياتي ديگر تشديد و تاكيد نمود از آن جمله است اين آيات كه : ان الذين ياكلون اموال اليتامي ظلما انما ياكلون في بطونهم نارا و سيصلون سعيرا، و نيز فرموده : و آتوا اليتامي اموالهم و لا تتبدلوا الخبيث بالطيب ، و لا تاكلوا اموالهم الي اموالكم انه كان حوبا كبيرا. نتيجه اين تشديد آن شد كه بطوري كه گفته شده مسلمانان سخت در انديشه شوند و از عواقب وخيم تصرف در اموال ايتام سخت بترسند و ايتام را از خانه هاي خود بيرون كنند تا مبتلا به خوردن اموالشان نگردند و در رعايت حق آنان دچار كوتاهي نشوند و اگر هم كسي حاضر شود يتيمي را نزد خود نگه بدارد سهم آب و نان او را جدا كند، بطوري كه اگر از غذاي يتيم چيزي زياد آمد از ترس خداي تعالي نزديك آن نمي شدند تا فاسد مي شد، در نتيجه از هر جهت به زحمت افتادند و شكايت نزد رسول (صلي الله عليه و آله و سلم ) برده و چاره خواستند كه اين آيه نازل شد: و يسئلونك عن اليتامي قل اصلاح لهم خير و ان تخالطوهم فاخوانكم و الله يعلم المفسد من المصلح و لو شاء الله لاعنتكم ان الله عزيز حكيم ، و در اين آيه اجازه داد كه يتيمها را نزد خود جاي دهند و از ايشان نگهداري نموده و به وضع زندگيشان برسند و با آنان مخالطت و آميزش كنند، چون يتيمان برادران ايشانند. با اين دستور گشايشي در كار مردم پديد آورده ، رفع دلواپسي از ايشان نمود.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم بهمن 1384ساعت 0:24  توسط معصومه عالیشاهی  | 

عدالت و قرآن قسمت بيست و سوم

سوره مائدة آيه42 

 سَمَّاعُونَ لِلْكَذِبِ أَكَّالُونَ لِلسُّحْتِ فَإِن جَآؤُوكَ فَاحْكُم بَيْنَهُم أَوْ أَعْرِضْ عَنْهُمْ وَإِن تُعْرِضْ عَنْهُمْ فَلَن يَضُرُّوكَ شَيْئًا وَإِنْ حَكَمْتَ فَاحْكُم بَيْنَهُمْ بِالْقِسْطِ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ

ترجمه فارسي

گوش نهادگان بر دروغند ، خورندگان حرامند پس اگر نزد تو آمدند ميانشان ، حکم کن يا از ايشان رويگردان شو ، و اگر رويگردان شوی هيچ به تو زيانی نرسانند و اگر ميانشان حکم کنی به عدالت حکم کن که خدا عدالت پيشگان را دوست دارد

ترجمه انگليسي

(They are) listeners of a lie, devourers of what is forbidden; therefore if they come to you, judge between them or turn aside from them, and if you turn aside from them, they shall not harm you in any way; and if you judge, judge between them with equity; surely Allah loves those who judge equitably

تفسير آيه

فان جاوك فاحكم بينهم او اعرض عنهم ... در اين جمله رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم ) را مخير مي كند بين اينكه در آنان البته اگر آن جناب را حكم قرار دادند - حكم كند و يا از آنان اعراض نمايد و معلوم است كه انتخاب يكي از اين دو طرف از آن جناب صادر نمي شود مگر به خاطر مصلحتي كه آن جناب را وادار به آن سازد. در نتيجه خداي تعالي امر را ارجاع به نظر و راي رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم ) نموده است . خداي تعالي سپس اين تخيير را بيان كرده به اينكه اگر از آنان اعراض كني و حكمي نكني هيچ ضرري براي تو ندارد و نيز سفارش فرموده كه اگر خواستي حكم كني جز به قسط و عدل حكم نكني ، در نتيجه برگشت مضمون سر انجام به اين مي شود كه خداي سبحان راضي نمي شود كه غير حكم او را جاري كند يا بايد حكم او را جاري كند و يا اصلا در كارشان مداخله نكند تا اگر حكمي ديگر در بين آنان جاري شد به دست آن حضرت جاري نشده باشد

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم بهمن 1384ساعت 0:24  توسط معصومه عالیشاهی  | 

عدالت و قرآن قسمت بيست و يكم

سوره حجرات آيه  9 

 وَإِن طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا فَإِن بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ فَإِن فَاءتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ

ترجمه فارسی

و اگر دو گروه از مؤمنان با يکديگر به جنگ برخاستند ، ميانشان آشتی ، افکنيد و اگر يک گروه بر ديگری تعدی کرد ، با آن که تعدی کرده است بجنگيد تا به فرمان خدا بازگردد پس اگر بازگشت ، ميانشان صلحی عادلانه برقرار کنيد و عدالت ورزيد که خدا عادلان را دوست دارد

ترجمه انگليسی

And if two parties of the believers quarrel, make peace between them; but if one of them acts wrongfully towards the other, fight that which acts wrongfully until it returns to Allah's command; then if it returns, make peace between them with justice and act equitably; surely Allah loves those who act equitably

تفسير آيه

 و اقسطوا ان الله يحب المقسطين - كلمه اقساط - به كسره همزه - به معناي آن است كه به هر يك ، آن حقي را كه مستحق است و آن سهمي را كه دارد بدهي . پس عطف اين جمله به جمله اصلحوا بينهما بالعدل ، از قبيل عطف مطلق بر مقيد به منظور تاكيد است . و جمله ان الله يحب المقسطين ، هم علت دستور به اصلاح و عدالت را تعليل مي كند، و هم آن تاكيدي را كه گفتيم از عطف دو جمله به يكديگر استفاده مي شود، براي بار دوم تاكيد مي نمايد، گويا فرموده : بين آن دو طائفه به عدالت اصلاح كنيد، باز هم مي گويم ، دائما عدالت كنيد، و در همه امور عدالت را رعايت نماييد، براي اينكه خداوند عدالت گستران را به خاطر عدالتشان دوست دارد. انما المومنون اخوه فاصلحوا بين اخويكم اين جمله هر چند مطلب جديدي را بيان مي كند، ليكن باز مطالب قبلي را تاكيد مي نمايد، و اگر ارتباط بين مومنين را منحصر كرد در ارتباط اخوت ، براي اين بود كه مقدمه و زمينه چيني باشد براي تعليلي كه براي حكم صلح مي آورد، و مي فرمايد پس بين دو برادر خود اصلاح كنيد، و در نتيجه بفهماند اين دو طائفه اي كه شمشير به روي يكديگر كشيدند، به خاطر وجود اخوت در بين آن دو، واجب است كه صلح در بينشان برقرار گردد، و اصلاحگران هم به خاطر اينكه برادران آن دو طائفه هستند، واجب است صلح را در هر دو طائفه برقرار نموده ، هر دو را از نعمت صلح برخوردار سازند - نه اينكه به طرف يك طائفه متمايل شوند. و اين كه در جمله مورد بحث فرمود: فاصلحوا بين اخويكم با اينكه مي توانست بفرمايد فاصلحوا بين الاخوين ، براي اين بود كه در كوتاهترين عبارت ، لطيفترين بيان را كرده باشد، چون جمله مورد بحث دو چيز را مي فهماند: يكي اينكه دو طائفه اي كه با هم جنگ مي كنند برادر يكديگرند، و بايد صلح بين آن دو برقرار شود، دوم اينكه ساير مسلمانان هم برادر هر دو طرف جنگ هستند، و آنان بايد رعايت برادري و اصلاح را در بين هر دو طائفه بنمايند. و اتقوا الله لعلكم ترحمون - و از خدا بترسيد شايد مشمول رحمت خدا گرديد. اين جمله هر سه طائفه ، يعني دو طائفه مقاتل ، و طائفه اصلاحگر را موعظه و نصيحت مي كند.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1384ساعت 23:12  توسط معصومه عالیشاهی  | 

عدالت و قرآن قسمت بيستم

سوره شورى آيه  15

 فَلِذَلِكَ فَادْعُ وَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءهُمْ وَقُلْ آمَنتُ بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ مِن كِتَابٍ وَأُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُمُ اللَّهُ رَبُّنَا وَرَبُّكُمْ لَنَا أَعْمَالُنَا وَلَكُمْ أَعْمَالُكُمْ لَا حُجَّةَ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ اللَّهُ يَجْمَعُ بَيْنَنَا وَإِلَيْهِ الْمَصِيرُ 

ترجمه فارسی

 برای آن دعوت کن و چنان که فرمان يافته ای پايداری ورز و از پی خواهشهايشان مرو و بگو : به کتابی که خدا نازل کرده است ايمان دارم و به من فرمان داده اند که در ميان شما به عدالت رفتار کنم خدای يکتا پروردگار ماو پروردگار شماست اعمال ما از آن ما و اعمال شما از آن شما ميان ماو شما هيچ محاجه ای نيست خدا ما را در يک جا گرد می آورد و سرانجام به سوی اوست

ترجمه انگليسی

To this then go on inviting, and go on steadfastly on the right way as you are commanded, and do not follow their low desires, and say: I believe in what Allah has revealed of the Book, and I am commanded to do justice between you: Allah is our Lord and your Lord; we shall have our deeds and you shall have your deeds; no plea need there be (now) between us and you: Allah will gather us together, and to Him is the return.

 تفسير آيه

و امرت لاعدل بينكم - بعضي از مفسرين گفته اند: لام در جمله لاعدل لام زائد است كه تنها خاصيت تاكيد را دارد، نظير لام در لنسلم در جمله و امرنا لنسلم لرب العالمين / و معناي جمله مورد بحث اين است كه : و من مامور شده ام بين شما عدالت بر قرار كنم ، يعني همه را به يك چشم ببينم ، قوي را بر ضعيف و غني را بر فقير و كبير را بر صغير مقدم ندارم ، و سفيد را بر سياه و عرب را بر غير عرب و هاشمي را و يا قريشي را بر غير آنان برتري ندهم / پس در حقيقت دعوت متوجه به عموم مردم است و مردم همگي در برابر آن مساويند/ پس جمله امنت بما انزل الله من كتاب مساوي دانستن همه كتابهاي نازله است از حيث اينكه بايد همه ايمان آورند/ و جمله و امرت لاعدل بينكم مساوي دانستن همه مردم است از حيث اينكه همه را بايد دعوت كرد، تا متوجه شرعي كه نازل شده بشوند/ بعضي ديگر او مفسرين گفته اند: لام در جمله لاعدل بينكم لام تعليل است و معناي آن اين است : اين كه من مامور شده ام بدانچه مامور شده ام بدين جهت بوده كه بين شما عدالت بر قرار كنم / و نيز درباره عدالت بعضي گفته اند: مراد از آن ، عدالت در داوري است / بعضي ديگر گفته اند: عدالت در حكم است / و بعضي ديگر معناي ديگري كرده اند، ليكن همه اين معاني از سياق آيه به دور است ، و سياق با آن نمي سازد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1384ساعت 23:42  توسط معصومه عالیشاهی  | 

عدالت و قرآن قسمت نوزدهم

 سوره الانفطار آيه 7 

 الَّذِي خَلَقَكَ فَسَوَّاكَ فَعَدَلَكَ 

ترجمه فارسی

 آن که تو را بيافريد و اعضايت تمام کرد و اعتدالت بخشيد

ترجمه انگليسی

.Who created you, then made you complete, then made you symmetrical?

 تفسير آيه

الذي خلقك فسويك فعدلك - اين جمله ربوبيت توام با كرم خدا را بيان مي كند ، و مي فرمايد : يكي از موارد تدبير او اين است كه : انسان را با همه اجزاي وجودش خلق كرد ، و سپس به تسويه اش پرداخته ، هر عضو او را در جاي مناسبش كه حكمت اقتضاي آن را دارد، قرار داد، و سپس به عدل بندي او پرداخته ، بعضي از اعضا و قوايش را با بعضي ديگر معادل قرار داد ، و بين آنها توازن و تعادل برقرار كرد ، كه مي بينيم هيچ عضوي از اعضاي او از معادلش قوي تر و سنگين تر نيست ، در نتيجه اگر يكي از اعضايش نتوانست كار او را انجام دهد عضوي ديگر برايش قرار داده تا آن كار را انجام دهد، مثلا خوردن كه با لقمه انجام مي شود كار دهان است ، و چون دهان خودش نمي تواند لقمه را پاره و خرد كند اين كار را با دندانهايي مختلف انجام مي دهد ، و چون نيازمند است لقمه را زير دندانها بدهد ، و از اين سو به آن سو ببرد ، خداي تعالي اين كار را به عهده زبان گذاشت ، و چون دهان در گرفتن لقمه به آن سو ببرد ، خداي تعالي اين كا را به عهده زبان گذاشت ، و چون دهان در گرفتن لقمه احتياج به آلتي داشت كه لقمه را گرفته در آن قرار دهد ، اين كار را به عهده دست ها نهاد ، دست هم احتياج به كف و كف دست هم احتياج به انگشتان - با آن منافع مختلفش - داشت ، و انگشتان هم احتياج به بند داشت و از سوي ديگر دست هم بخاطر اينكه همه جا دراز نمي شود ، احتياج داشت كه از جايي به جايي ديگر منتقل شود ، و لذا خدا براي آدمي پا قرار داد ، و روي همين حساب معادله را در اعمال ساير اعضاء و قوا كه هزاران هزار و بلكه از حد شمار بيرون است برقرار ساخت ، و همه اينها مظاهري از تدبير خداي تعالي است ، او است كه اين نعمت ها را افاضه مي فرمايد ، بدون اينكه منفعتي براي خود خواسته باشد ، و بدون اينكه ناسپاسي انسانها مانع افاضه او شود ، آري افاضه او از كريمي او است

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1384ساعت 23:41  توسط معصومه عالیشاهی  | 

عدالت و قرآن قسمت هيجدهم

سوره النحل آيه  76 

 وَضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً رَّجُلَيْنِ أَحَدُهُمَا أَبْكَمُ لاَ يَقْدِرُ عَلَىَ شَيْءٍ وَهُوَ كَلٌّ عَلَى مَوْلاهُ أَيْنَمَا يُوَجِّههُّ لاَ يَأْتِ بِخَيْرٍ هَلْ يَسْتَوِي هُوَ وَمَن يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَهُوَ عَلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ

ترجمه فارسی

و خدا مثل دو مرد را بيان می کند که يکی لال است و توان هيچ چيز ندارد وبار دوش مولای خود است ، هر جا که او را بفرستد هيچ فايده ای حاصل نمی کند آيا اين مرد با آن کس که مردم را به عدل فرمان می دهد و خود بر راه راست می رود برابر است ?

ترجمه انگليسي

.And Allah sets forth a parable of two men; one of them is dumb, not able to do anything, and he is a burden to his master; wherever he sends him, he brings no good; can he be held equal with him who enjoins what is just, and he (himself) is on the right path

تفسير آيه

جمله هل يستوي هو و من يامر بالعدل و هو علي صراط مستقيم اشاره است به وصف شخص مفروض دومي ، و پرسش از اينكه آيا اين دو نفر اگر با هم مقايسه شوند مساويند يا نه ؟ آري از اوصاف مرد دومي وصفي را ذكر كرد كه آخرين درجه كمال است كه يك فرد غير ابكم ممكن است به آن درجه برسد ، هم خود را بدان بيارايد و هم ديگران را از آن بر خوردار كند ، و آن عبارت است از عدالت كه معنايش التزام حد وسط و از آن منحرف نشدن است ، زيرا كسي حقيقتا امر به عدل مي كند و مي تواند بكند كه خودش عادل بوده باشد و صلاح و سداد در دلش جاي گرفته باشد ، آنگاه از دلش به ظاهر بدن و اعمال بدنيش سرايت نموده گفتار و كردارش بر ميزان عدل استوار شود ، بعد از آنكه خود در دل و در عمل عادل شد دوست بدارد كه ديگران را هم از اين خصلت برخوردار نمايد آنان را امر به عدل كند / و از آنچه گفته شد به دست آمد كه مقصود از عدالت ، آنطور كه عرف از آن مي فهمد يعني عدالت ، در رعيت و زير دست نيست ، بلكه مقصود مطلق اجتناب از افراط و تفريط است ، هر چند در اعمال شخصي / خداي سبحان سپس شخص دوم فرضي را چنين توصيف نموده كه : و هو علي صراط مستقيم = و او همواره بر صراط مستقيم است و صراط مستقيم راه روشني است كه رهرو خود را به سوي هدفش هدايت مي كند بدون اينكه دچار انحراف و اعوجاجش سازد ، و انساني كه در مسير زندگيش بر صراط مستقيم باشد در اعمالش بر طبق فطرت انساني مشي مي كند بدون اينكه يك عملش با عمل ديگرش مناقض باشد و يا از چيزي كه خود ، آن را حق مي داند تخلف بورزد / و كوتاه سخن اينكه : چنين انساني نه تخلفي در عمل دارد و نه اختلافي / و توصيف اين شخص بعد از يامر بالعدل به اينكه بر صراط مستقيم است اين معنا را افاده مي كند كه : اولا : مقصود از امر به عدل اين نيست كه مردم را بدان امر كند و خودش را فراموش نمايد ، بلكه خودش قبل از امر به مردم در احوال و اعمالش مستقيم است ، و جز عدالت از او چيزي بروز نمي كند / و ثانيا : امر به عدلش بدعت خودش و بدون اصل و اساسي نيست ، بلكه خودش بر اصل و اساسي سير مي كند كه دوست دارد مردم را نيز به پيروي از آن اصل وادار نمايد ، آري مردم را دعوت مي نمايد تا از انحراف به چپ و راست و افراط و تفريط از آن اصل اجتناب كنند / و اما سؤال از اينكه : آيا او و كسي كه امر به عدل مي كند برابر است /// ؟ سؤالي است كه جز نفي ، جواب ندارد ، چون هيچ كس شك ندارد در اينكه شخص دوم برتر از شخص اول است / و با همين بيان ثابت مي شود كه آنچه كه غير خدا ولي خود و معبود خود گرفته اند قدرت و توانايي راهنمايي خويش را ندارند ، تا چه رسد به اينكه غير خود را هدايت كنند ، و خداي تعالي كه خود بر صراط مستقيم است و خلق خود را هم از راه ارسال رسل و تشريع شرايع به آن راه هدايت مي كند با اين اصنام و اوثان كه سنگ و چوبي بيش نيستند برابر نيست / از اينجا معلوم مي شود كه مثالي كه در آيه زده شده از نظر معنا نظير آيه افمن يهدي الي الحق احق ان يتبع ام من لا يهدي الا ان يهدي فما لكم كيف تحكمون  مي باشد . پس خداي سبحان در صفات و افعالش بر صراط مستقيم است ، و از استقامت صراط او يكي اين است كه براي موجوداتي كه خلق كرده غايتي معلوم كند كه بسوي آن غايت متوجه گردند ، و خلقتش باطل و عبث نباشد ، همچنانكه خودش فرمود : و ما خلقنا السماء و الارض و ما بينهما باطلا و نيز هر يك را به سوي غايت و هدفش راهنمايي كند ، همان هدفي كه مخصوص او است و به آن منظور خلقش كرده همچنانكه خودش فرمود : الذي اعطي كل شي ء خلقه ثم هدي  پس انسان را هم بسوي راهي ميانه و وسط هدايت نموده است ، همان راهي كه درباره اش فرمود : و علي الله قصد السبيل ) و نيز فرمود : انا هديناه السبيل / اين اصل حجت و دليل بر نبوت و تشريع بود كه مفصل آن در ابحاث نبوت در جلد دوم و در قصص حضرت نوح در جلد دهم اين كتاب گذشت / پس حاصل كلام اين شد كه : غرض از مثلي كه در آيه زده شده اقامه حجت بر توحيد و اشاره به مساله نبوت و تشريع است

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1384ساعت 23:40  توسط معصومه عالیشاهی  |